دختر نازمون پرسان

شیطون بلا

یادی از گذشته

سلام پرسان عزیزم, امروز داشتم عکسای خوشگلتو نگاه میکردم کلی خاطرات واسم زنده شد یادش بخیر که اینجا میخواستی با من عکس بگیری کلی لوس شدی واسه خودت و ادا درآوردی الان هم با دیدن عکسات و حرکات شیرینت کلی شادم کردی   خیلی دلم واست تنگ شده خوشگلم  ...
5 بهمن 1393

یلدا93

                                این عکس در جشن یلدای پیش دبستانیت  گرفته شده.       ...
25 دی 1393

کریسمس

        عاشق کریسمس وبابا نویلی وبه قول خودت دایی نویل .امسال هم همراه هم شب کریسمس رفتیم محلمون و تو کلی خوش گذروندی.خواهری هم موند پیش بابا تو خونه . ...
23 دی 1393

پیش دبستانی

10 شهریور 93-روز جشن پیش دبستانی   15 مهر روز اول ورود به دپیش دبستانی گل نرگس مهدیه پاییز 93 حیاط اقا جون همراه پسر دایی ارمین   ...
22 دی 1393

سفر

این دومین سفر پرسان جون به مشهد مقدسه.اولین سفرش در دو ماهگیش برای ادای نذر بود.دخترم وقتی 5 روزه بودی پرستار بیمارستان گفت عفونت داری همون لحظیش امام رضا نذر کردم .ازمایش دوباره تکرار شد و هیچ عفونتی در کار نبود اون لحظه انگار دنیا رو بهم دادن.همیشه تنت سالم گلم................... ...
25 مهر 1393

روزدختر

گلم   نفسم   دخترم    روزت مبارک  (عکس با تاخیر چون مسافرت بودیم) ...
19 شهريور 1393

خواب ناز دخترامون

الهی الهی همشه مثل الانت اروم وبدون دغدغه سر روی بالش بگذاری.البته زندگی بالا وپایین داره همیشه مطابق میل ما نیست ولی دخترم توکل بر خدا ارامش رو به وجودت برمیگردونه.هر صبح که ازخواب بیدار میشی زیربالشت رو نگاه میکنی تا ببینی فرشته ها چی برات هدیه اوردند.این فرشته ها رو همیشه باور کن مثل الان که باورشون داری و یا شاید برای رسیدن به ه خواسته هات با تمام وجود باورشون میکنی.وقتی بزرگتر هم شدی همیشه زیر بالشت رو نگاه کن جای بوسه فرشته ها رو میبینی بسم الله بگو وصبحت رو با لبخند اغاز کن.دعای من وبابا هم بدرقه ی راهته.به خدا وهمان فرشته های بچگیت میسپارمت. ...
19 شهريور 1393

نگاهی به گذشته

 چه قدر روزها زود میگذره.پنج سال وسه ماه ازبه دنیا اومدن دختر گلم گذشته .نازنینم امسال میخواد بره پیش دبستانی.کوچکتر که بودی بیشتر پای اموزش زبان انگلیسی والفبا وریاضی میشستی اما الان بیشتر پی بازی وشیطنتی.گرچه به اندازهی سنت همرو خوب یاد گرفتی.میدونی این روزا چیو از همه بیشتر دوست داری......این که اجازه بدم بری پایین با بچه ها بازی کنی.اوایل به هیچ عنوان اجازه نمیدادم وفقط از تراس بچه ها رو نگاه میکردی.عسلم از مامانی دلگیر نشو چون میترسیدم بیفتی و........ولی خوب بابایی راست میگه باید یاد بگیری از خودت مراقبت کنی تو مدرسه که دیگه من نیستمبه همین خاطر چند روزیه که روزی 1ساعت اجازه میدم بری پایین همشون هم اکثرا هم سنه خودتن وتو از این ب...
18 تير 1393